|
به زودی منتشر می شود
به گزارش واحد انتشارات پژوهشکده مطالعات راهبردی کتاب: اتحادیه اروپا؛ هویت، امنیت و سیاست به اهتمام: دکتر سید عبدالعلی قوام(استاد تمام دانشگاه شهید بهشتی) و دکتر داوود کیانی(استادیار دانشگاه آزاد قم) به زودی منتشر و در دسترس علاقمندان قرار خواهد گرفت.
نویسندگان در این کتاب نگاهی دارند به:
اتحادیه اروپا در میان خیل نهادها و سازمانهای منطقهای و جهانی، موقعیت ممتاز و یگانهای دارد. نه به سادگی میتوان هویت آن را در چارچوب یک سازمان بینالدولی تقلیل داد و نه میتوان در روایتی اغراق گونه آن را یک نهاد فدرال ارزیابی نمود. بدون شک، اتحادیه اروپا توانسته است تا عناصری از هر دو دسته نهادهای بین الدولی و فرا ملی را در خود با هدف ایجاد وحدت در اروپا، ماندگار سازی صلح حاصل پس از جنگ جهانی دوم در این قاره و تولید رفاه برای شهروندان اروپایی جای دهد.
اگر اتحادیه را سازمانی بین الدولی بدانیم، باید آن را بهترین نمونه همکاری بین کشورهای عضو در نظر گیریم زیرا تا کنون نشان داده است که چارچوب کارامدتری از الگوی موازنه قوا جهت برقراری و یا نهادینه سازی صلح میان قدرتهای اصلی اروپایی میباشد. چنانچه اتحادیه اروپا را نهادی در حال گذار به سمت فدرالی شدن تعبیر نمائیم، در آن صورت نیز این اتحادیه را باید بهترین تجربه موجود «همگرایی» در نظر گرفت. زیرا بهرغم فاصله این اتحادیه از یک ساختار فدرال، هنوز هیچ نهاد یا سازمان منطقهای دیگری نتوانسته است تا مسیر پیموده شده از سوی اتحادیه اروپا را طی کند.
حیات سیاسی اتحادیه اروپا به دو دوره متمایز دوران جنگ سرد و پس از آن و یا قبل و پس از معاهده ماستریخت قابل تقسیمبندی است. در دوره جنگ سرد، جامعه اروپا اساساً یک نهاد کاملاً بینالدولی و گوهر فعالیتهای آن نیز اقتصادی بود. خاتمه جنگ سرد برای دول اروپایی به معنای «آغازی دوباره» در قلمرو همگرایی به شمار میرفت. منظور از آغاز دوباره، آن است که اتحادیه در قالب معاهده ماستریخت در سال 1992، گامهای بلندی را هم به سوی «توسعه» و هم «تعمیق» همگرایی برداشته است: گسترش مرزهای جغرافیایی اتحادیه به سمت جمهوریهای اروپای مرکزی و شرقی به منزله توسعه و تشکیل اتحادیه پولی و مالی در قالب پول واحد اروپایی (یورو) به مثابه تعمیق. افزون بر این، از دهه 1990 نه تنها بر نقش و اختیارات نهادهای فدرالی اتحادیه نظیر: کمیسیون و پارلمان افزوده شد بلکه سران اروپا با هدف توسعه نهادی اتحادیه و نیز تقویت نقش بینالمللی آن، اقدام به تشکیل نهاد نمایندگی سیاست خارجی و امنیتی مشترک نمودند، تصمیمی که در جریان نشست ماستریخت گرفته شد و پس از معاهده آمستردام (1997) به مرحله اجرا در آمد.
بهرغم پیشروی اتحادیه در مسیر همگرایی در دهه 1990، این فرایند همواره با دو تنگنای جدی مواجه بوده است: نخست آنکه، همگرایی صورت پذیرفته از سرشتی ناهمگون برخوردار بوده است. بدین معنا که همکاری کشورهای عضو در زمینههای اجتماعی، قضایی و سیاست خارجی اصولاً بسیار کمتر از همگرایی آنان در قلمرو اقتصاد و سیاستهای تجاری میباشد. دوم، گسترش جغرافیایی، توسعه نهادی و کارکردی و نیز تعمیق همگرایی اقتصادی در دهه 1990 با نتایجی غیردلخواه در دهه نخست سده بیست و یکم مواجه شد. شکاف در درون اتحادیه در مورد همراهی یا عدم همراهی با آمریکا در حمله به عراق، بحران قانون اساسی، بحران لیسبون، و بالاخره تمایل اعضاء به روی آوردن به ناسیونالیسم اقتصادی به هنگام مواجهه با بحران مالی جهانی، نشانههای آشکاری از بنیه ضعیف روند جدید همگرایی صورت پذیرفته پس از جنگ سرد میباشد.
اما اینکه پایان جنگ سرد را باید نقطه عزیمت همگرایی نوین اروپایی قلمداد کرد، از آن سو است که به نظر میرسد عامل محیط بینالملل و فشارهای خارجی تاثیری مستقیم و علّی بر توسعه و تعمیق همگرایی داشته باشد. فروپاشی کمونیسم در شوروی، قرارگرفتن خیل دولتهای بی ثبات و از لحاظ اقتصادی و سیاسی توسعه نیافته در پشت دیوارهای اتحادیه اروپا و نیز فروپاشی دیوار برلین و پیرو آن وحدت آلمان، از جمله فشارهای سنگینی بودند که مقامات اروپایی را به سمت ایجاد تحول در همگرایی اروپایی و نیز بالا بردن عیار این فرایند سوق دادند.
بریجید لافان و سونیا مازی در کتاب «همگرایی اروپایی»، بحث جالبی در مورد توسعه تاریخی اتحادیه اروپا دارند. این دو بر این باورند که فشارهای ژئوپولیتیکی و اقتصادی خارجی به اندازه آرمان و اندیشهها، همواره عواملی تعیین کننده در ایجاد و پیشبرد همگرایی بودهاند. از این دیدگاه، تهدید شوروی کمونیسم بلافاصله پس از خاتمه جنگ جهانی دوم و نیز نگرش مثبت آن زمان دولت آمریکا به همگرایی اروپایی، رهبران اروپا را به لزوم برپایی شکل جدیدی از همکاری اروپایی رهنمون و هدایت نمود. متعاقب آن، فروپاشی شوروی در 1989 نیز زمینه را برای تعمیق و توسعه اتحادیه اروپا در دهه 1990 بسیار فراهم نمود. در نمونه اخیر، رویداد 11 سپتامبر 2001 نیز موجب اروپاییتر شدن سطوح امنیت ملی اعضاء و نیز سیاستهای ضدتروریستی آنان گردید. به باور لافان و مازی، اقدام جامعه اروپا در تشکیل بازار واحد اروپایی نیز تا حد بسیار زیادی، واکنشی به چالشهای اقتصادی پیش روی صنایع اروپایی توسط شرکتهای آمریکایی و ژاپنی و نیز ببرهای اقتصادی آسیای جنوب شرقی بود.
به دلیل پیچیدهتر شدن ساختار و فرایند تصمیمگیری در اتحادیه اروپا و نیز افزایش نقش و نفوذ جهانی اتحادیه، توجهات بینالمللی به اتحادیه اروپا مدام در حال افزایش است. رشد بیسابقه فعالیتهای پژوهشی در جهت شناخت اتحادیه اروپا یک نمونه مهم در این رابطه میباشد. شاید بتوان دلایل اهمیت اتحادیه اروپا را در قالب وجوه زیر بر شمرد. نخست، اتحادیه اروپا با تشکیل بازار واحد اقتصادی موجب شده است تا شرکتها به آسانی و بدون مواجهه با موانع تجاری اقدام به خرید و فروش کالا و خدمات نمایند. شهروندان نیز میتوانند در ورای مرزهای ملی خود به جستجوی کار و فعالیتهای تجاری بپردازند، گویی که همگی در درون یک دولت زیست میکنند.
دوم، اتحادیه اروپا توانسته است تا به نزاعهای ژئوپولیتیکی میان فرانسه و آلمان که سابقهای تاریخی و طولانی داشته و سببساز دو جنگ تمام عیار و جهانی در قرن بیستم بوده است، پایان دهد. از این جهت بیدلیل نیست که برخی اتحادیه اروپا را در نخستین معنای خود پروژه صلح مینامند. علاوه بر این، قدرتهای بزرگ اروپای غربی توانستند تا در چارچوب اتحادیه اروپا روابطی نهادینه مند و سازمان یافته با روسیه در چارچوب توافقنامه مشارکت و همکاری (PCA) برقرار نموده و بدین ترتیب روابط دوستانه با روسیه را جایگزین الگوی تاریخی رقابت با این کشور کنند.
سوم، اتحادیه اروپا، سازمان منطقهای اما با حضور و نقشی جهانی است. این اتحادیه هم اکنون بلوک تجاری قدرتمندی است که دارای روابط اقتصادی گسترده با قدرتهای بزرگ اقتصادی همچون آمریکا، ژاپن، چین و هند میباشد. در حال حاضر، اتحادیه اروپا بزرگترین معامله گر تجاری جهانی است به نحوی که بیش از 20 درصد واردات و صادرات جهانی به این اتحادیه تعلق دارد. همچنین،اتحادیه اروپا به موازات توانمندتر شدن تدریجی نفوذ و قدرت اقتصادی خود در نظام بینالملل، تلاش نموده است تا به یک بازیگر سیاسی مؤثر در سیاست بینالملل تبدیل گردد. اگرچه اتحادیه اروپا تا تبدیل شدن به یک قدرت ژئوپولیتیکی فاصله دارد، اما افزایش نقش و مشارکت مؤثر اتحادیه در بسیاری از بحرانهای بینالمللی نظیر: صلح خاورمیانه، فعالیتهای هستهای ایران، کره شمالی، مناقشه روسیه و گرجستان و...، به خوبی بیانگر نفوذ بینالمللی اتحادیه میباشد.
و بالاخره وجه چهارم اهمیت اتحادیه اروپا در ماهیت آن نهفته است. بدین معنا که اتحادیه اروپا نه یک دولت است و نه یک سازمان بین الدولی صرف نظیر: سازمان بیمان آتلانتیک شمالی (نانو) و یا انجمن ملل آسیای جنوب شرقی (آ. س. ان). در حقیقت، اتحادیه اروپا همچنانکه پیش تر ذکر شد ترکیبی از عناصر سازمانهای بینالمللی، نهادهای فراملی و نظامهای ملی را در خود جای داده است. برخی سیاستمداران اروپایی بدان امیدند که اتحادیه اروپا را در قامت یک دولت فدرال مشابه ایالات متحده آمریکا ببینند. دستهای دیگر بیم آن دارند که مبادا اتحادیه در این مسیر گام نهد.
کتاب حاضر که تا بدین لحظه اثری کم نظیر در زمینه معرفی، تحلیل و ارزیابی اتحادیه اروپا و فرایند همگرایی در آن به زبان فارسی میباشد، تلاش نموده است تا در سپهرهای مهمی چون، هویت، امنیت، جامعهشناسی، حقوق و سیاست خارجی به واکاوی این اتحادیه بپردازد. در فصل نخست، اهتمام نویسنده به نظریات همگرایی در ابعاد کلاسیک و نوین در اتحادیه اروپا میباشد. بررسی سیر تحول در نظریه پردازی نسبت به فرایند همگرایی اروپایی کانون اصلی توجه نگارنده است.
فصل دوم، فرایند همگرایی و وابستگی متقابل اقتصادی را به لحاظ نظری، تاریخی و تجربی مورد بررسی قرار میدهد. صرفنظر از دلایل اقتصادی و سیاسی مؤثر بر فرآیند اقتصادی اروپا، در این مقاله تأکید بر روند و چرخه اقتصادی و پولی جامعه اروپا است. به باور نگارنده، بررسیهای صورت گرفته گویای آن است که تشکیل اتحادیه اقتصادی و پولی حاصل یک اراده سیاسی و نگرانی مشترک است که البته با فراز و نشیبهایی نیز همراه بوده است.
فصل سوم با عنوان چالشهای هویتی در اتحادیه اروپا، نقش مفهوم کلیدی هویت را در فرآیند همگرایی اروپایی مورد ارزیابی قرار میدهد. از این منظر، هر یک از اعضای اتحادیه اروپا به شیوههای متفاوتی در معرض فرایندهای جامعه پذیری، هنجار سازی و فرهنگ سازی بودهاند. به باور نگارنده تقدم هویت ملی بر اروپایی، مانع از تحکیم وابستگی متقابل و تداخل حاکمیتها در اتحادیه اروپا شده است.
فصل چهارم، توسعه همگرایی نوین اروپایی پس از معاهده ماشریخت در ابتدا دهه 1990 را در کانون توجه خود قرار میدهد. بنا به دیدگاه نگارنده، گامهای بلند اتحادیه در زمینه توسعه و تعمیق همگرایی با تنگناهای جدیدی مواجه شده است. کسری دموکراسی و توسعه نا امنی اجتماعی، دو پدیده مهمی هستند که از سرعت همگرایی نوین کاستهاند. این مقاله ضمن پرداختن به مفهوم هویت مشترک اروپایی، رابطه میان این مفهوم را با چالشهای برشمرده در سطح اتحادیه مورد تحلیل و واکاوی قرار میدهد.
در فصل پنجم، نگارنده با تأکید بر موضوع تداوم هویتهای ملی قدیمی در صدد پاسخ به این پرسش است که اصولاً ترتیبات فدرالی و شبه فدرالی گوناگونی که برای تأمین خواستههای ملیتهای تشکیل دهنده کشورهای چند ملیتی اتخاذ شده است تا چه میزان در کاهش تنشهای ملی و قومی موفق بودهاند؟ و بالاخره اینکه فرآیند ادغام در اتحادیه اروپا چه دورنمایی را برای آرمانهای اقلیتهای ملی اروپا در حفظ هویتهای جدا گانه خود و کسب حقوق بیشتر ترسیم میکند؟
فصل ششم، به بررسی نقش شکافهای اجتماعی در شکلگیری و توسعه نظامهای حزبی با ثبات در اروپای مدرن میپردازد. نگارنده پس از ارائه تاریخچهای کوتاه از شکلگیری احزاب دموکراتیک در اروپای غربی، دلایل ثبات احزاب و رابطه متقابل آنها با شکافهای اجتماعی و سیستمهای انتخاباتی در این جوامع را بیان میکند.
فصل هفتم، به موضوع قانون اساسی اروپا و محدودههای همگرایی میپردازد. نگارنده ضمن تبیین تحول نظام معاهدات در اتحادیه و واکای دو سند پیش نویس قانون اساسی واحد و نیز معاهده لیسبون، پاسخ به این پرسش را مورد اهتمام جدی قرار میدهد که اروپا تا کجا میتواند در روند وحدت پیش رود و سرنوشت تلاشهای مربوط به تدوین یک قانون اساسی اروپایی به کجا خواهد انجامید؟
فصل هشتم، با عنوان گروههای ذی نفوذ و تصمیمگیری در اتحادیه اروپا به بررسی جایگاه گروههای ذی نفوذ در اتحادیه اروپا و تعامل آنها با سیستم سیاستگذاری، تصمیمگیری و نیز بوروکراسی اتحادیه میپردازد. در این مقاله نگارنده بیان میدارد که چگونه نتیجه تعامل گروههای ذی نفوذ و فشار بر اساس اصول عرضه و تقاضا با نخبگان سیاسی اتحادیه اروپا بر پویایی همگرایی اروپایی تأثیر میگذارد.
در فصل نهم، موضوع گسترش اتحادیه اروپا، عوارض و پیامدهای ناشی از این گسترش و افق این روند، مورد تحلیل و واکاوی قرار میگیرد. نگارندگان این فصل، ضمن تبیین شکلگیری ایده گسترش اتحادیه اروپا و شرح مراحل آن، پیامدهای این سیاست بر هویت، مشروعیت و سیاست خارجی اتحادیه را تحلیل مینمایند.
فصل دهم، به موضوع سیاست خارجی مشترک اروپایی اختصاص دارد. سیاست خارجی مشترک یکی از آوردگاههای مهم ارزیابی فرآیند همگرایی اروپایی است. نگارنده در تلاش برای پاسخ به این پرسش است که آیا اتحادیه اروپا به عنوان یک بلوک قدرتمند اقتصادی، توان برخورداری از یک سیاست خارجی مشترک در عرصه بینالملل را دارد؟
فصل یازدهم با عنوان طرح امنیتی اروپا برای نظام بینالملل، به تبیین بنیادهای این طرح و مقایسه آن با رویکرد آمریکایی به نظام بینالملل میپردازد. از نظر نگارنده، اتحادیه اروپا به دلیل از بین رفتن قواعد بازی حاکم بر دوران جنگ سرد درصدد ارتقای جایگاه راهبردی خود از یک متحد راهبردی برای آمریکا به یک شریک میباشد.
در فصل دوازدهم و پایانی نیز، نگارنده میکوشد تا ضمن تبیین وضعیت کنونی همگرایی اروپایی، افق و سناریوهای موجود در مورد آینده این فرایند را ترسیم و بررسی نماید.
* علاقمندان جهت کسب اطلاعات بیشترمیتوانند با شماره تلفن: 88802476، انتشارات پژوهشکده مطالعات راهبردی تماس حاصل نمایند.
|